گزیده کتاب این کتاب خاطرات من نیست

شام من با آندره مشهور است که تقریباً فقط شامل یک گفتگوی فلسفی در هنگام صرف شام بین دو دوست قدیمی و ناشناخته در آن زمان است: والاس شاون بازیگر سینما و تئاتر و آندره گریگوری بازیگر و کارگردان تئاتر. شاون و گریگوری از زمان اکران خود در جشنواره تلوراید 1981 ، بر این عقیده اند که نسخه های خود در این فیلم کاملاً تخیلی است ، گرچه عناصر تجربیات واقعی و زندگی شخصی آنها در گفتگوی پر پیچ و خم آنها راه دارد. این گزیده انحصاری از خاطرات آینده Gregory ، این خاطرات من نیست، چگونگی پیوستن لوییس مال ، کارگردان مشهور فرانسوی به عنوان کارگردان ، ساعتهای بی پایان حافظه طاقت فرسای گرگوری را تحمل کرد ، و راه تقریباً غیرممکن برای تأمین بودجه را بیان کرد. – مادر

WALLY مرا فراخواند و چیزی مانند این را گفت ، “گوش کن ، من می دانم که چه چیزی را پشت سر می گذاری ، و وقتی در سن تو هستم نمی خواهم خودم از پس آن بروم. بنابراین برای اینکه من جلوی آن را بگیرم ، نظر شما در مورد اینکه دو نفر کنار هم نشسته ایم ، داستان های خود را برای من تعریف می کنید ، از این رو ممکن است ما یک برنامه تلویزیونی با سخنران ایجاد کنیم؟ یک ایده زمین شکن نیست ، اما اشکالی ندارد. حتما چرا که نه؟ و بنابراین ما در یک کلاس کوچک در نیویورک نشستیم و صحبت کردیم. ما این صحبت ها را به صورت نوار ضبط کردیم. ما هر روز با داستانی از خودم شروع می کردیم. آنها همه چیز در مورد خوردن شن و ماسه در صحرا با یک راهب بودایی یا زنده به خاک سپرده شدن نبودند. فقط داستان. اصلاً درباره هر چیزی

داستان ها به گفتگو تبدیل می شوند. اصلاً درباره هر چیزی

ما صحبت کردیم و صحبت کردیم. سرگرم کننده بود بودن در کنار والی سرگرم کننده بود. خیالی راحت بود که کاری را انجام دهم. و تنها ماندن عالی بود. ماهها این راه را طی می کرد. تقریباً در مورد همه بحث کردیم.

WALLY بی شمار ساعت رونوشت را برداشت و آن را به یک اسکریپت کاهش داد. حتی در این صورت ، والی یکی از طولانی ترین فیلمنامه ها را تاکنون نوشته بود ، با نقشی برای آندره که به اعتقاد من تبدیل به طولانی ترین نقش تاریخ فیلم می شود.

همانطور که اگر کسی در دنیا بخواهد فیلمی را که توسط دو ناشناس نوشته شده و با بازی آنها کار می کند کارگردانی کند که ساعتها پشت میز می نشینند و کاری جز گفتگو نمی کنند ، ما تصمیم گرفتیم تا کارگردان عالی را برای شام من با آندره (عنوانی آنچنان پیش پا افتاده که می خواستم آن را تغییر دهم). ما فکر کردیم که برگمان خوب است ، فقط اگر شوخ طبع باشد. ریچارد آودون شاید جالب باشد ، فقط اگر او یک کارگردان بود و نه یک عکاس. اریک رومر؟ به اندازه کافی عمیق نیست. ما برای فیلمبرداری “شاهکار” خود تقریباً همه کارگردانان سینما را زنده در نظر گرفتیم. اما حتی اگر کسی موافقت کند که این پروژه دیوانه را کارگردانی کند ، چه کسی در دنیا می خواهد آن را ببیند ، به جز تعداد انگشت شماری از دوستان و عزیزان؟

مطلب پیشنهادی  لیلی راینهارت و ریچارد تان در مورد قلبهای شیمیایی ، یک داستان عاشقانه نوجوان برای درونگراها

دوست من یک روز دیانا میچنر برای خوردن چای آمد. دیانا ، یک عکاس خوب ، به من گفت که او در حال مرگ یک است. من چیزی مثل این گفتم: ”می خواهی مرگ را ببینی؟ من می توانم مرگ را به تو نشان دهم. ” وقتی آلیس در تئاتر پاریس افتتاح کرد کت و شلواری پوشیدم که پیر کاردین به من داده بود.

من همیشه فکر می کردم این باعث می شود من شبیه خون آشام باشم. او گفت: “وای خدای من” “شما مانند مرگ به نظر می رسید. آیا می توانم با آن کت و شلوار به تو شلیک کنم؟ ” “مطمئن. چرا که نه؟”

آندره گریگوری این خاطره من نیست شام من با آندره

که در این خاطرات من نیست، آندره گریگوری شرح تصور شام من با آندره در میان داستان های دیگر.

ما تصاویر را در استودیوی او شلیک کردیم. ما قصد داشتیم بعد از آن به شام ​​برویم ، و والی نیز که دوست خوبی از او بود ، برای بردن ما آمد. او “شاهکار” ما را زیر بغل گرفت. دیانا ، یکی از تحسین کنندگان نمایش های والی ، خواست که فیلم نامه را بخواند. “مطمئن. چرا که نه؟”

یک شب مشترک بعد از آن از مردی با لهجه عجیب فرانسوی تماس گرفتم. او ادعا کرد لویی مال است. او به تازگی فیلمنامه ما را تمام کرده بود و به نظر می رسید که گریه می کند. وی گفت: “اگر نمی خواهید من آن را كارگردانی كنم ،” من دوست دارم آن را تهیه كنم. تنها چیزی . . . التماس می کنم . . بدون بازگشت به عقب باید همانطور که هست بماند. ” آیا این یک حقه بود؟ نه ، این نبود ما نه تنها مدیر خود را داشتیم. ما یکی از بهترین ها را در جهان داشتیم.

در پایان اولین عصر با هم ، لویی با تندی به من نگاه کرد. او گفت ، “اگر ما این کار را انجام دهیم ، دشوارترین کاری است که تاکنون انجام داده ای.” و چقدر حق داشت.

اول ، من مجبور شدم صدها صفحه گفتگو را حفظ کنم. من پانزده صفحه را یاد می گرفتم و دو صفحه دیگر را امتحان می کردم. اما همانطور که صفحات جدید را یاد گرفتم ، سه صفحه دیگر دور می شدند. این مدت نه ماه ادامه داشت. بعضی اوقات ، با نگرانی از خواب بیدار می شدم ، از رختخوابم بلند می شدم ، قهوه درست می کردم و دوباره به حفظ می آمدم. من در همه جا تمرین کردم – در مترو ، در کلرادو ، جایی که برای هدایت کارگاه رفتم ، در یک تعطیلات دو هفته ای با Chiquita در مکزیک. تعطیلات او را خراب کرد. اگر حتی یک روز متوقف می شدم ، فراموش می کردم.

مطلب پیشنهادی  لوکا مارینلی و پیترو مارچلو یک پیوند عالی تشکیل می دهند

همچنین شماره پول نیز وجود داشت. ما مجبور شدیم جهنم زیادی از آن را جمع کنیم تا بتوانیم این کار را انجام دهیم. به هرکسی که نزدیک شدیم فکر می کردیم آجیل هستیم. یک دوست خوب که در این سالها در بسیاری از تولیدات من سرمایه گذاری کرده بود ، مرا مواخذه کرد: “می دونی چی؟ من عمیقا صدمه دیده ام من سالها به شما کمک کرده ام و اکنون شما از من می خواهید که در چیزی پول بگذارم که نه تنها تمام پول خود را از دست بدهد بلکه احمقانه و احمقانه باشد. شما باید از خود خجالت بکشید. ” من از یکی از دوستان قدیمی که در راس اوقاف ملی هنر بود برای کمک هزینه ای برای تأمین هزینه های فیلمبرداری تمرین برای برنامه ریزی قبل از موعد زاویه دوربین (که هرگز توانایی تهیه یک فیلم طولانی را نداریم) درخواست کمک مالی کردم. ما در خانه او ملاقات کردیم و من پروژه را شرح دادم. وقتی کارم را تمام کردم گفت: “من حتی یک کلمه را نفهمیده ام. نمی دانم چه جهنمی فکر می کنی می کنی. من در گذشته به شما کمک کرده ام ، اما مطمئناً قصد ندارم به شما در مورد این مزخرف کمک کنم. “

لویی همیشه از طریق کانال های معمول فیلم ، که با یک پروژه کوچک و عجیب مانند این به روی ما بسته شده بود ، پول جمع می کرد. وقتی زمین خود را به ثروتمندان رساندیم او با مهربانی به من والی پیوست. برای او – برای همه ما – این یک تجربه تحقیرآمیز بود.

LOUIS TAUGHT ME چگونه در فیلم بازی کنم. او به من یک جهت داد: سریعتر صحبت کن. آیا او چنین خواسته بود زیرا من بسیار کسل کننده بودم؟ نه ، من به بازیگری تئاتر عادت داشتم ، او به من گفت ، و این باید بازیگری فیلم باشد. (این همان هدفی بود که جان هاستون در فیلمشان به پدرش ، والتر هاستون ، بازیگر تئاتر نیز داد گنجینه سیرا مادرهلوئیس توضیح داد که این نقش قبلاً آنجا بود – از نظر من. من خیلی تمرین کرده ام ، مجبور نبودم “بازی کنم” یا “اجرا” کنم. دوربین همه چیز را می بیند. سریع حرف زدن ذهنم را از بازیگری دور می کند. این به من کمک می کند تا “آندره” را ایجاد کنم ، شخصیتی رانده ، وسواس و خودشیفته ، که از صدای صدای خودش لذت می برد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد مفهوم آندره گریگوری ادامه دهید شام من با آندره

صفحات: 1 2

Author: admin

پاسخی بگذارید