کرستن جانسون دیک جانسون را برای تصور غیرقابل تصور مرده است

کیرستن جانسون برنده جایزه فیلم ساز و فیلمبردار فیلم هایی مانند این است فیلمبردار، Citizenfour، و سوگند. در ویژگی زیر او در مورد چگونگی کار کردن با ترس خود از مرگ پدرش در مورد پیشرفت شخصی صحبت می کند دیک جانسون مرده است.

بی احترامی لذت تخلف دلشکستگی. خیانت می خندد دیگر چه چیزی از یک فیلم می خواهید؟

برای دیدن هیچ یک از آن آمدن.

سنت کچوا در پرو از زمان به این استعاره نسبت داده می شود: گذشته در پیش روی ما است ، زیرا قبلاً این اتفاق افتاده است. آینده پشت سر ماست ، زیرا نمی توانیم آینده را ببینیم.

همه گیری جهانی که اکنون با آن روبرو هستیم نمونه ای از این استعاره را به صورت پی در پی نشان می دهد. آینده از پشت سر ما را ناخوشایند کرد. ما شاهد آمدن آن نبودیم و هنوز هم نمی بینیم.

این همان کاری است که مرگ با ما هم می کند. دزدکی حرکت کردن به ما. این جای خالی را با نام شخصی که دوست دارید فراتر از کلمات پر کنید (حتی می تواند خودتان باشد): ________ مرده است.

مغز امتناع می کند. آنقدر دردناک است که شما حتی نمی خواهید جمله را کامل کنید ، چه رسد به اینکه در آینده آینده ای درست باشد که آن جمله درست باشد.

این بیماری همه گیر دنیا را به مکانی تبدیل کرده است که می توانیم ناگهان تصور کنیم هر شخصی در معرض خطر مرگ نابهنگام است. از جمله خود ما.

آیا می تواند به ما کمک کند؟ من مدتها اعتقاد داشتم که می تواند و می کند. اما این لحظه ایمان من را دوباره آزمایش می کند.

دیک جانسون پدر من است. به دلیل امتناع مطلق من از پذیرفتن احتمال مرگ وی ، مدتها قبل از بروز این همه گیر ، من فیلمی به نام دیک جانسون مرده است زیرا اعتقاد داشتم که سینما ممکن است به من کمک کند تا زمان را خم کنم ، از درد بخندم و پدرم را برای همیشه زنده نگه دارم.

از کجا چنین ایده ای پیدا کردم؟ چگونه توانستیم این فیلم را بسازیم؟ “توسعه” کلمه ای است که ما برای توصیف بخشی از روند فیلم سازی استفاده می کنیم. به ظاهر ، این آغاز روند است. اما برای بازگشت به پرو و ​​افرادی که به زمان فکر می کنند به گونه ای است که آینده را پشت سر ما و گذشته را پیش روی ما قرار می دهد ، به شما می گویم که من معتقدم سینما یک ماشین زمان است. منظور من از سینما عمل تماشای فیلم ، تصور فیلم و ساخت فیلم است. من معتقدم وقتی مخاطب فیلمی را تماشا می کند ، در ساخت آن فیلم همکاری می کند ، حتی بعد از مدت ها که همه کسانی که آن را فیلمبرداری کرده اند و همه افراد روی صفحه نمایش مرده اند. یک فیلم به مخاطبان خود اجازه می دهد تا به گذشته سفر کنند و مخاطبان به یک فیلم اجازه می دهند تا در زمان به جلو سفر کنند. و هرچه بیشتر جستجو می کنم تا بفهمم ایده های من از کجا ناشی می شود ، بیشتر می بینم که به مرور زمان و عقب حرکت می کنم و آرزو می کنم آرزو کنم که توانایی درک فیزیک کوانتوم را داشته باشم.

مطلب پیشنهادی  بیایید در مورد رحمت و عدالت صرفاً پلیس صحبت کنیم (پادکست)

بنابراین “آنچه” وجود دارد – ایده های یک فیلم و از کجا ناشی می شوند – و “چگونه” وجود دارد. آنها به طور جدایی ناپذیری در هم گره خورده اند.

در سال 2016 ، با فیلمی که ساختن من سالها به طول انجامیده بود به جشنواره های فیلم سفر می کردم. از فیلم تهیه شده برای بسیاری از کارگردانان مختلف به عنوان فیلمبردار فیلمبرداری کرده ام ، فیلمبردار بررسی می کند که چگونه فیلمبرداری من به عنوان یک شخص را به چالش می کشد. تجربه ساخت فیلم و نمایش آن به مخاطبان کاتالیزوری بود. در حالی که نمی دانستم چه چیزی می خواهم بعدی درست کنم ، اما فقط می دانستم چگونه امیدوارم که آن را بسازم.

این چیزی است که من تعجب کردم: آیا می توانیم راهی برای ساخت فیلمی ابداع کنیم که از همه س everyoneال شود
آیا بخشی از آن بود که با رابطه خود با مرگ درگیر شوند و در نتیجه عشق آنها به سینما را به عنوان نوعی آرامش و احترام به آنها بازگرداند؟

(اکنون فقط می توانم سرم را تکان دهم و فکر کنم که این انگیزه به نوعی من را به ساخت فیلمی سوق داد که در آن من پدرم را از نظر سینمایی بارها و بارها “می کشم”. R-E-S-P-E-C-T.)

دیک جانسون مرده است

دیک جانسون (L) سواری می کند که احتمالاً به مرگ او ختم می شود

ساخت فیلمبردار مرا از بسیاری جهات آزاد کرد. همکاری های خارق العاده با همه افراد در آن فیلم باعث شد که من باور کنم اگر همکاران معتمد را دوباره جمع کنم ، می توانیم فرایندی را به حرکت در آوریم که به ما کمک کند یک فیلم جدید را تصور کنیم و بسازیم. احساس کردم از انگیزه آزاد شده ام وانمود می کنم که هر چیزی را می دانم. وقتی داشتیم برش می زدیم فیلمبردار، ویراستار آن ، نلس بانگرتر ، می گوید: “ما باید آن را بسازیم تا مخاطب از دیدن فیلم یاد بگیرد چگونه فیلم را تماشا کند.”

ساختن فیلم ها ساختن است. سوال این است که چگونه اعتماد سازی می کنید؟ به عنوان یک فیلمبردار ، یاد می گیرید که گاهی اعتماد سالها طول می کشد و گاهی به طرز معجزه آسایی آنی می شود. نکته دیگری که فیلمبردار به شما می آموزد این است که حتی درخواست های اعطای کمک هزینه نیز یک بازی طولانی برای مقابله با این پرسش عمیق است که “آیا دنیا این چیزی را که امیدوارم بسازم یا می خواهد؟” برای داشتن استقامت لازم ، باید فکر کنم که یک اپلیکیشن را به عنوان فرصتی برای درک بیشتر کارهایی که می خواهم انجام دهم ، اعطا می کنم که اعطا می کنم یا نه.

از زمان آغاز به کار ، برنامه هنر داستان نویسی در ساندنس به دلیل حمایت از نوآوری رسمی در ساخت فیلم مستند ، مرا شیفته خود کرده بود. بنابراین در سال 2016 ، درست زمانی که به این فکر می کردم که چگونه بدون اینکه بدانم چه چیزی را می خواهم بعدی درست کنم ، این فرصت را به من دادند که یک برنامه بدون محدودیت در فرم ارائه دهم. بهش پریدم سالهاست که تصاویر را در دفترچه ها جمع آوری کرده ام. هیچ نظم سازمانی برای آنها وجود ندارد – آنها صرفاً تجمع مداوم تصاویری هستند که باعث می شوند من چیزهایی را احساس کنم. آنها نسخه های کاغذی از شیوه هایی هستند که هنگام فیلمبرداری با آن ها مواجه می شوم. نوت بوک ها دارای آستین پلاستیکی هستند بنابراین می توانم تصاویر را به داخل و بیرون بکشم و آنها را به اطراف حرکت دهم. با کار کردن روی برنامه ، به سراغ دفترچه ها رفتم. من با استفاده از تصاویر برای ایجاد ایده ها و ایده پردازی ، برنامه ها را به صورت نامه ای بصورت دستی نوشتم. این تصاویر جهان هایی را باز کردند که سخنان من نمی توانستند. از آنجا که این برنامه برای مصارف عمومی نبود ، به خودم اجازه دادم از تصاویری استفاده کنم که خودم خلق نکرده ام – من شامل تصاویر Buster Keaton ، نوشته شده از یک فهرست جشنواره درباره فیلم Melba Williams در مورد پدرش ، قدیمی بود کارت پستال یک شناور زیبا و قطبی از پدرم که با مجله ای روی صورتش می خوابید. اکنون ، وقتی به گذشته نگاه می کنم ، می بینم که مغز من در حال توسعه ایده ایده است دیک جانسون مرده است قبل از اینکه من آگاهانه از آن آگاه باشم ایده ها از پشت به من سر می زدند.

مطلب پیشنهادی  تجارت مواد مخدر و پرونده ای برای قانونی شدن (پادکست کم کلید)

بعد از نوشتن آن برنامه ، رویایی دیدم. من مردی را دیدم که در تابوت باز نمی شناختمش. او نشست و گفت: “اسم من دیک جانسون است و من هنوز نمرده ام!” این یک زنگ هشدار زنده بود. مغزم داشت به من می گفت پدرم وقتش تمام می شود. این رویا به من ایده سینمایی داد که درمورد آن باید چه کار کنم. آیا می توانستم مراسم خاکسپاری پدرم را در حضور دوستانش ، در کلیسایی که 50 سال در آن شرکت کرده بود ، در حالی که هنوز زنده بود ، برگزار کنم؟

من به مریلین نس و کیتی شوونی در Big Mouth Productions رفتم ، که بارها با آنها همکاری کرده ام ، از جمله در فیلمبردار. علاوه بر اینکه هر دو کارگردان فوق العاده با استعدادی هستند ، تهیه کنندگان عمیقی باتجربه هستند. مریلین تمایلات انتزاعی من را با هوش پیشگیرانه و گسترده خود در مورد چگونگی معنی سازی از طریق اتکا به استراتژی های افزایشی تعریف می کند. کیتی از سالها تولید می داند که می خواهد تیم ها و پروژه هایی را رهبری کند که با همه همکاران با احترام رفتار می کنند ، و او می داند که من به او اعتماد دارم که برای این ارزش ها بجنگد – و وقتی او درباره محدودیت هایی که یک پروژه با آن روبرو می شود ، به او اعتقاد دارم. من می دانستم که آنها با من می خندند و درک می کنند
عمق غم پیش بینی من

من با جودی کارپ ، شخص صدا و صدائی که سالها با او فیلمبرداری کرده ام ، و همچنین دوربین همکار و دوست داشتنی – افراد نادیا هالگرن ، جان فاستر و آندره لمبرتسون ، صحبت کردم. من نزد نلس بانگرتر رفتم و هیجان شنیدن او از خنداندن باعث شد که بخواهم با او بلافاصله به اتاق ویرایش برگردم ، حتی اگر هنوز هیچ فیلم نداریم. ما با راه های مقابله مستند و داستان در تلاش برای بازی و روبرو شدن با غیر منتظره بودن مرگ دست و پنجه نرم می کنیم.

در ادامه با مستند جدید خود از کیرستن جانسون ادامه دهید دیک جانسون مرده است

صفحات: 1 2

Author: admin

پاسخی بگذارید