“شما مجبور نیستید ساعت چهار صبح بنویسید”

رادا بلانک نویسندگی ، کارگردانی ، تهیه کنندگی و بازی در آن را بر عهده داشت نسخه چهل ساله، یک نیمه زندگینامه ای که در آن او یک نمایشنامه نویس مبارز نیویورکی را بازی می کند که درست قبل از 40 سالگی به عنوان یک رپر به نام RadhaMUSprime شروع به کار می کند. در این قطعه ، او در مورد روند نوشتن خود صحبت می کند. -مامان

من توسط دو هنرمند مبارز در نیویورک بزرگ شدم ، و بنابراین من روشهای مختلفی را می توانم ببینم که یک حرفه در هنر می تواند کار کند ، یا کار نکند. اما من همیشه می نوشتم و همیشه به نوشتن تشویق می شدم. مادرم یک سینفیل عظیم بود. بنابراین ، من در جان کاساوتس و سیدنی لومت و هال اشبی بزرگ شدم. کاتلین کالینز که می دانستمش ، اما فیلم های او را بعدا ندیدم. فیلم یک سرگرمی بزرگ برای خانواده ما بود ، اما یک ثانیه طول کشید تا خودم را فیلمنامه نویس بنامم زیرا در بسیاری از جنبه های نوشتن مشغول کاوش بودم.

بسیاری از مربیان من هرگز ملاقات نکرده ام و بسیاری از آنها دیگر در میان ما نیستند. و بنابراین من مجبور شده ام برنامه درسی خودم را ایجاد کنم ، مانند تماشای تن و تن فیلم. بیشتر زندگی ام شکسته شده است ، اما به آرشیو مرکز لینکلن می رفتم و نمایش ها را نگاه می کردم. من نمی توانستم بلیط صد دلاری را برای دیدن آنها در برادوی تهیه کنم ، اما بیشتر آنها بایگانی شده بود ، بنابراین می توانم به آنجا بروم و تحصیل کنم.

چیزهای کوچکی وجود دارد که در طول این سالها توسعه داده ام ، بعضی از آنها به تنهایی و بعضی از خواندن کتاب هایی مانند آنها هستند هنر نوشتن دراماتیک، توسط Lajos N. Egri ، که فرد هادسون ، خدا رحمت کند روح او ، من را در 19 یا 20 سالگی آشنا کرد.

او فیلمی نوشت به نام سو Mاستفاده از سانی کارسون، و این تنها فیلم او بود. اما چیزی که او واقعاً در برخی محافل به شهرت او رسیده است ، تاسیس مرکز هنرهای خلاق فردریک داگلاس است که دیگر آنجا نیست ، با بود شولبرگ ، نویسنده در اسکله.

هنر نوشتن دراماتیک زندگی من را تغییر داد ، زیرا به من آموخت که برای یک شخصیت وقت بگذارم. اگر می دانید که چه شخصیتی است ، می دانید که آنها در حال آتش سوزی در خانه یا برخورد با شخصی توسط اتومبیل یا بروز بیماری همه گیر چگونه خواهند بود. این کتاب واقعاً به من کمک کرد تا شخصیت هایی را از درون به درون خلق کنم. اما بزرگترین قسمت ، پذیرفتن روند خودم بود ، در مقایسه با مقایسه آن با چگونگی رسیدن دیگران به فیلمنامه. یک نکته مهم که به نظر من برای نویسندگان مهم است این است که روند کار خود را با دیگران مقایسه نکنند.

وقتی اواسط تا اواخر دهه بیست بودم ، با کسی رابطه داشتم که هر روز ساعت چهار صبح بلند می شد و می نوشت. من به او نزدیک شده ام و او آنجا نبود. او پشت میزش بود. من معشوقه بودم ، نوشته ها همسر بود. و برای مدتی ، من از روند او تقلید کردم. اما بعد وقتی کارم را خواندم ، این یک لعنتی بود.

من در یک برهه کمیک استندآپ بودم. من کار اجرای انفرادی را انجام می دادم. من یک رپ بودم که معلوم شد برای آن مفید است نسخه چهل ساله. من سالها نمایشنامه نویس بودم که در نیویورک مبارزه می کردم: با وجود اینکه دوازده نمایشنامه نوشته ام ، فقط یک تولید عمده داشته ام. من یک هنرمند تدریس بودم و دوست داشتم با بچه ها کار کنم ، اما همیشه این کار را به عنوان یک کار موقتی می دیدم: روزی من به عنوان یک قصه گو به نوعی از شکست استفاده می کردم.

نسخه چهل ساله Radha Blank

Radha Blank (L) در نسخه چهل ساله. عکس از پارک جئونگ.

یکی از نمایشنامه های من نام داشت Casket Sharp. این در مورد این پسر است که اتاق تشییع جنازه پدر مرده خود را تحویل می گیرد ، و در نهایت او میان خانواده باند پسر یک مرده و مادرش در مورد نحوه دفن او واسطه می شود. من ماهها و ماهها تحقیق کردم ، و یک موفقیت بزرگ برای من این بود که فهمیدم ، در آن فرآیند ، تحقیق در حال نوشتن است.

مطلب پیشنهادی  TIFF برای افتتاح با سنبله لی دیوید بایرن فیلم سینمایی Utopia American

و سپس هوشمندانه ترین کاری که من انجام دادم ، که هرگز قبل از این مرحله انجام نداده بودم ، نوشتن یک طرح کلی بود. همه چیز را تغییر داد. من توانستم ظرف دو روز آن نمایشنامه را بنویسم. اوه خدای من. من نمی گویم که این نتیجه هر کس خواهد بود ، اما داشتن رئوس مطالب و سپس تحقیقاتی که به نوعی ریخته می شود و در آن زمینه پخش می شود ، برای من تغییر دهنده زندگی بود.

و این عملی است که من انجام داده ام.

و نکته دیگری که برای من تبدیل به جام مقدس شده است این است که می دانم چگونه می خواهم فیلم پایان یابد. دانستن اینکه چطور می خواهم فیلم به پایان برسد GPS خودش می شود. حتی اگر پایان آن تغییر کند ، من همه این کارها را انجام داده ام تا به آنجا برسم. وقتی من نویسنده کوچکتر بودم ، خیلی به آنچه می نوشتم مربوط می شد. اکنون بیشتر به بیرون رفتن و جذب کردن نیاز دارد. من زمان خاصی را برنامه ریزی نمی کنم ، زیرا صادقانه بگویم ، بارها ، احساس می کنم نوشتن یک تماس است. وقتی این من را گرفت ، من حرکت نمی کنم.

بنابراین ممکن است هفته ها یک بار ننشینم و بنویسم. اما وقتی رسید ، من خودم را تحویل آن می دهم. می تواند 72 ساعت باشد ، می تواند بیش از آن باشد. مادرم گاهی زنگ می زد و می گفت ، “خوب ، من دو بار با تو تماس گرفتم. من می دانم که این بدان معنی است که شما در یکی از آن چاله ها هستید. لطفا بشویید ، لطفا غذا بخورید ، از خود مراقبت کنید. “

چیزی که نمی توانم در مراحل نوشتن از آن زندگی کنم ، شنیدن صدای شخصیت ها است. و بنابراین وقتی چند بار صدا را شنیدم ، سرعتم را کم می کنم ، زیرا وقت آن است که بازیگران آنها را مجسم می کنند. منظور من لزوماً بازیگران حرفه ای نیست ، بلکه دوستانی هستند که می توانند نقشی را بخوانند. این خیلی به من درباره آنچه که آنجا است ، می گوید. اگر بعد از مدتی دوست داشتم ، “خوب ، آنها باید صحبت خود را قطع کنند” ، این بدان معنی است که من صحنه را رونویسی کردم. یا اگر بازیگر روی کلمات دست و پا می زند ، زبان به اندازه کافی شل نیست. بدون خواندن نمی توانم بنویسم. وقتی یکی دو تا از آنها را داشتم ، دوباره برمی گردم و کار را تمام می کنم.

وقتی اولین کار فیلمنامه نویسی خود را به دست گرفتم و از پیش نویس دوم اخراج شدم ، مثل این بود که “چه چیزی می دهد؟ باید کاری کنم که کارم را پس بگیرم. من فقط می خواهم یک سری وب بسازم ، قصد دارم فیلمبرداری کنم ، همه کارها را خودم انجام می دهم ، من در آن بازی می کنم. و از این طریق ، هیچ کس نمی تواند مرا اخراج کند. و من رئیس خودم خواهم بود. ” و بنابراین من شروع به نوشتن یک مجموعه وب با خودم کردم که خودم را به عنوان یک نمایشنامه نویس بازی می کردم ، و سعی کردم یک وقفه بزرگ قبل از تولد 40 سالگی او داشته باشم. و سپس تصمیم می گیرد رپر شود.

مطلب پیشنهادی  Tiger King Updates؛ خبرهای خوب جان کراسینسکی؛ فیلم های پر جریان

حدود دو هفته قبل از رفتن به فیلمبرداری دو قسمت اول که قرار بود از آن برای سرمایه گذاری گسترده استفاده کنیم ، مادرم درگذشت. و همانطور که می توانید تصور کنید ، زندگی من را ویران کرد. او بهترین دوست من بود. ما همین تولد را داشتیم. و من قصد داشتم آن را در مورد هنر رها كنم. قرار بود مددکار اجتماعی شوم.

نسخه چهل ساله Radha Blank

Radha Blank (R) در نسخه چهل ساله

خدا را شکر که نکردم. من احتمالاً با عدم مددکاری اجتماعی فرزندان بیشتری را نجات دادم.

اما همه این موسیقی ها را به عنوان قطعه همراه سریال های اینترنتی داشتم. بنابراین من شروع به بیرون رفتن و اجرا به عنوان RadhaMUSprime کردم ، و این حالت کاتارتیک بود. من با مخاطبانی از زنانی که در سن خاصی بودند ارتباط برقرار کردم. این یک عمل کاباره است که من برای چند سال انجام داده ام ، بسیار خودپسندانه ، اما همه از طریق لنزهای هیپ هاپ. و وقتی بیرون رفتم و این کار را برای چند سال انجام دادم ، و برگشتم و سری به وب زدم ، کمی احساس پیاده روی بیش از حد داشت. بنابراین من فقط سعی می کردم راه هایی برای تازه نگه داشتن داستان پیدا کنم ، اما در آن زمان نیز احساس می شد ، و این مانند سال 2016 بود ، یک سری وب آنلاین مانند یک بازی هزاره احساس می شد. و بنابراین شروع به نوشتن برای تلویزیون کردم. و من این مجموعه وب را به یک خلبان 30 دقیقه ای تبدیل کردم. و بعد فکر کردم ، هیچ کس قصد تولید این چیز را ندارد. هیچ کس نمی داند چه کسی جهنم هستم. و بعد تازه این مفهوم را پیدا کردم: این یک فیلم داستانی است ، یک فیلم سینمایی است که می توانم آن را مستقل و در حاشیه نگه دارم.

همچنین بخوانید: کرستن جانسون ساخته شده است دیک جانسون مرده است برای تصور غیرقابل تصور

من سالها با لنا وایت دوست بوده ام و در یک لحظه ، او فقط گفت ، “چرا اجازه نمی دهید به شما کمک کنم فیلم خود را بسازید؟” و این بود و ما اینجا هستیم.

من نمی دانستم نسخه چهل ساله یک کمدی بود تا اینکه فرانکلین لئونارد ، بنیانگذار لیست سیاه ، آن را خواند. فرانکلین اولین کسی بود که فیلمنامه را با او به اشتراک گذاشتم و در جمع دوستان کوچک نویسنده من نبود. و او گفت ، “من در هواپیما بودم که خیلی بلند می خندیدم. مردم به من نگاه می کردند. “

من این تجربه را اولین بار در مرکز فردریک داگلاس ، همه آن سالها ، می خواستم نویسنده شوم. و اکنون دوباره به من ثابت شده است: با ارزش ترین منبع من جامعه من است.

همانطور که همه ما با عدم اطمینان از آینده در مقابل خود روبرو هستیم ، بیایید به خود یادآوری کنیم که گذشته نیز در مقابل ما است. و کسانی که به آنها اعتماد داریم و آنها را به خطر می اندازیم و با آنها می جنگیم و آرزو می کنیم کسانی هستند که با آنها می سازیم.

نسخه چهل سالهبه کارگردانی رادا بلانک جمعه جاری در Netflix برای پخش در دسترس است.

همانطور که به تیم مولوی گفته شد

Author: admin

پاسخی بگذارید